تبليغاتX
یاداشتهایی برای مدیران


                  سال نو مبارک

               با بهترین آرزوها برای همه شما

[ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 8:57 ] [ مهدی حسینی ]

هدف از این مقاله بررسی این موضوع است که چگونه تجربه سازمانی بر عکس العمل کارمندان در برابر تغییر اثر می گذارد. سپس نشان خواهیم داد که تغییرات سازمانی زیاد  باعث خستگی و بدبینی می گردد. همچنین می توان بسیاری از عکس العملهای مثبت در برابر تغییرات مشخص را با  قابلتهای تغییر براساس تجربه بوجود آورد و به شرایط توسعه قابلیتهای تغییر دست یافت. در ادامه به موضوع رهبري و مديريت تغيير مي‌پردازیم و روش‌ها و استراتژي‌هاي برخورد با تغيير را شرح مي‌دهیم. رهبري تغيير، استراتژي‌هاي رهبري تغيير شامل رهبري تغيير از طريق قدرت، رهبري تغيير از طريق استدلال و رهبري تغيير از طريق بازآموزي، فرايند تغيير، نقش‌هاي درگير در فرايند تغيير، معيارهاي اجراي تغيير و روش برخورد با مقاومت در برابر تغيير را شرح خواهیم داد.

 

برای دریافت مقاله کامل در قسمت نظرات درخواست خود را بگذارید

[ یکشنبه 30 بهمن1390 ] [ 23:20 ] [ مهدی حسینی ]

هوش استراتژیک ترکیب انواع دیگری از هوش برای ایجاد ارزش افزوده اطلاعات و دانش در راستای تصمیم گیری استراتژیک سازمانی است هوش استراتژیک اغلب در ارتش یا جهان دفاعی برای بزرگ جلوه دادن اطلاعات و دانش که می تواند در سطوح بالای تصمیم گیری مفید باشد استفاده می شود و اغلب از هوش تاکتیکی یا عملیاتی که بیان کننده سطح پایین تری از هوشمندی است قابل تفکیک می باشد در موفقیت کسب و کار هوش استراتژیک همان معنی را دارد که در ابزار هوشمند ارتش متعارف است اما نقش اصلی آن تأکید در چگونگی بهتر بودن موقعیت سازمانی برای کنترل آینده چالش ها و فرصت هایی است که موفقیت سازمان را افزایش می دهد.

هوش استراتژیک یکی از موارد بهینه سازی تصمیم گیری رهبران ارشد است در خلال هم افزایی مدیریت دانش هوش رقابتی و هوش تجاری از هوش استراتژیک به عنوان یکی از تعیین کنندگان کلیدی تصمیم گیری موفق یاد می شود.

پاسخ کلیدی در برابر این پرسش که چرا گذر سازمانی مهم است در افزایش هوش سازمانی می باشد هوش سازمانی اجتماع سودآوریهای ارزش افزوده از محل اموال غیر منقول سازمانی است ( دانش استخدام شدگان،مدیران، ذینفعان، و مشتریان) برای افزایش IQ سازمان، در ابتدا باید یک سلسله مراتب از اجزایی که برای هوشمندی سازمان توزیع شده اند بسازیم.

داده، به عناصر تشخیص داده شده مربوط می شود. هرگاه داده به طریقی دارای شکل و الگو شود به اطلاعات تبدیل می شود اطلاعات به همراه بینش و تجربه به دانش تبدیل می شود دانش در حوزه های تخصصی به خبرگی می انجامد لغت خبرگی نیز پس از کسب سالها تجربه و فراگیری نکات به خرد تبدیل می شود. دانش و تجربه در کنار هم به ویژه در تنظیمات سازمانی موجب توسعه هوش می شوند.

هوش سازمانی داراری پنج لایه است هوش مصنوئی، مدیریت دانش، هوش تجاری، هوش رقابتی، هوش استراتژیک. حال باید دید که چگونه هر کدام از این طبقه بندی هوشمند با دیگری در ارتباط است. داخلی ترین لایه مربوط به هوش مصنوعی است این موضوع به سیستم های هوشمند توسعه یافته برای پشتیبانی و در برخی مواقع تصمیم گیرنده مربوط می شوند هوش مصنوعی چگونگی ساخت قدرت کامپیوتری هوشمند برای پشتیبانی از قدرت مغز انسان را یادآور می شود همچنین به چگونگی یادگیری فکر کردن، توضیح دادن و سایر فرآیندهای وابسته نیز نگاهی دارد.مدیریت دانش لایه بعدی از پیاز هوشمند می باشد مدیریت دانش با این موارد که چگونه یک سازمان می تواند دانش خود را برای نوآوری قدرتمند کند، نگهداری دانش باریسک بحرانی، ایجاد همراهی، تعلق و بهبود بهره وری نیروی کار سرو کار دارد. در کنار دانش یک سازمان باید به طور موثر با اطلاعات سرو کار داشته باشد. در لایه بعدی هوش تجاری در واقع با مدیریت کارایی یکپارچه شده cpm در راستای بهبود تصمیم گیری سازمانی سرو کار دارد. هوش رقابتی لایه بعدی است که از اطلاعات و دانش داخلی و خارجی برای توسعه برنامه سیستماتیک جهت مدیریت تحلیل و اجرای این اطلاعات و دانش در جهت بهبود تصمیم گیری سازمانی استفاده می کند. در نهایت تجمع تمام این لایه های هوشمند مختلف تشکیل هوش استراتژیک می دهد که برای تصمیم استراتژیک بهتر به کار می رود.

هوش استراتژیک در ابتدا با اجرای مفاهیم مدیریت دانش، هوش رقابتی و هوش تجاری باعث می گردد تا ریسک استراتژیک باید به طور قابل توجهی کاهش یابد. هوش رقابتی به ارزیابی رقابت و شرایط بازار کمک خواهد کرد مدیریت دانش می تواند به قدرت نفوذ دانش در داخل و خارج سازمان کمک کرده و باعث دستیابی به مشتریان و ذینفعان شود هوش تجاری می تواند به اجرای تکنیکهای انبار داده و کاوش داده برای عدم الگوهای مخفی بدون پوشش و روابط در حجم زیادی از داده ها تمرکز داخلی داشته باشد راهکارهای مدیریت دانش هوش رقابتی و هوش تجاری می توانند به تصمیم گیرندگان برای بدست آوردن بینش راجع به محیط بیرون کسب و کار ایجاد کنند .

حوزه دوم که هوش استراتژیک می تواند به تصمیم گیرندگان کمک کند تصمیمات آگاهانه بهتر با سرعت و اعتماد بیشتر است. یک تصمیم آگاهانه از هوش تجاری مدیریت دانش و نتایج هوش رقابتی بدست می آید. مدیریت دانش نیز با هوش استراتژیک مشارکت دارد این اشتراک مساعی به دورش فرا گرفته شده و بهترین الگوها اجازه شکل دهی یک تصمیم هیات رئیسه را می دهند. استراتژی مدیریت دانش و طرح پیاده سازی با اندازه گیری خروجی مربوطه می تواند دانش مورد نیاز برای بالا بردن اهداف استراتژیک سازمان فراهم کند مدیریت دانش یک کلید تعیین کننده از هوش استراتژیک است و در نهایت می تواند به سازمانها برای گرفتن تصمیمات سریع و بهتر یاری رساند. به نقل از کتاب راب کراس قدرت نهفته شبکه های اجتماعی شبکه هایی از ارتباطات غیر رسمی تاثیر بحرانی روی کار و نوآوری دارند تحقیقات نشان می دهد که اتصال نامناسب در شبکه هایی با مدیریت خوب در سازمانها می توانند تأثیر شگرفی بر کارایی فراگیری و نوآوری داشته باشند.

برای دریافت کامل مقاله می توانید در قسمت نظرات درخواست خود را بگذارید. 

 

[ پنجشنبه 20 بهمن1390 ] [ 8:50 ] [ مهدی حسینی ]

آلن پیز، استادِ ولادیمیر پوتین نخست وزیر کنونی روسیه و نویسنده یکی از ده کتاب پر فروش ارتباطات قرن با نام "چرا مردان گوش نمی‌دهند و زنان نمی‌توانند نقشه بخوانند"، ترجمه شده به شصت زبان با فروش بیش از یازده میلیون نسخه و مرد شماره یک فنون مذاکرات و تحلیل حرکات بدن و نویسنده پانزده جلد کتاب مطرح در جهان بود؛ آلن پی»، عضو انجمن بیمه‌گران و موسسه تحقیقات مدیریت آمریکاست. آنتونی رابینز، نویسنده نامدار درباره او می‌گوید: من با شرکت در دوره آموزشی و شنیدن و به کار بردن ایده‌های فوق العاده آلن، قدرت ارتباطات خود را چندین برابر کردم.

خلاصه‌ای از مباحث آلن پیز در سمینار بین‌المللی مدیریت فنون ارتباطات، مذاکرات و فروش را مرور می‌کنیم.

 

 بینایی

شبکیه، داخلی‌ترین لایه چشم دو نوع گیرنده دارد: سلول‌های استوانه‌ای (١٣٠ میلیون) که در نور ضعیف تحریک می‌شوند و سفید و سیاه را تشخیص می‌دهند و سلول‌های مخروطی (هفت میلیون) که به ما توانایی دیدن رنگ و جزییات ظریف اشیا را می‌دهند. این سلول‌های مخروطی را کروموزوم X منتقل می‌کند. زنان دو کروموزوم X دارند. به این دلیل، بیش از مردان دارای سلول‌های مخروطی هستند و در نتیجه، رنگ اشیا را بسیار واضح‌تر دیده و توصیف می‌کنند.

مردان تنها قادر به توصیف رنگ‌های اصلی هستند: قرمز، آبی، و زرد. زنان می‌توانند رنگ‌های شیری، نیلی، ارغوانی، بنفش و سدری را نیز توصیف کنند.

سفیدی چشم در انسان کاملا واضح است. این بخش حرکت چشم‌ها و تغییر جهت دید را که هر دو برای ارتباط بین انسان‌ها ضروری است، در انسان ممکن می‌سازد. سفیدی چشم زنان بیش از مردان است، چرا که ارتباط مستقیم با افراد بخش اصلی فرایند برقراری ارتباط در زنان است و هر چه سفیدی چشم بیشتر باشد، بیشتر می‌توان سیگنال‌های گوناگون بصری را ارسال و یا دریافت کرد. به این وسیله، بهتر می‌توان تغییر مسیر طرف مقابل را دنبال کرده و تجزیه و تحلیل کرد.

زنان نسبت به مردان از حس بینایی قوی‌تری نیز برخوردارند؛ گویی برای مدیریت خانه، دارای یک نوع نرم افزار مغز هستند که آنان را قادر می‌سازد پیرامون خود را تا دست کم ٤٥ درجه از چپ و راست و همچنین از بالا و پایین خود ببینند. زاویه دید گسترده بسیاری از زنان حتی تا ١٨٠ درجه هم می‌رسد. چشمان مردان بزرگتر از چشمان زنان است و برای دیدی تونل مانند ولی بسیار دور برنامه ریزی شده‌اند. به عبارت دیگر، او می‌تواند چیزهایی را که درست مقابلش است، روشن ببیند؛ حتی در فاصله‌ای دور مثل دیدن با یک ذره‌بین.

کره‌ای که ناپدید شد

هر زنی در این جهان؛ در حالی که مرد جلوی یخچال ایستاده، چنین گفت و گویی با او داشته است:

- دیوید: کره کجاست؟

- جین: تو یخچال

- دیوید: اینجا تو یخچال که نیست، کجا گذاشتی‌اش؟

- جین: همون جاست. خوب چشماتو باز کن!

- دیوید: نه، حتما گذاشتیش جای دیگه. میگم تو یخچال نیست.

 

در این مرحله از گفت و گو، جین با گام‌های بلند به آشپزخانه می‌آید و دستش را درون یخچال برده و مثل شعبده بازی کره را بیرون می‌آورد. مردان بی‌تجربه اغلب این مسأله را به عنوان یک کلک معمولی قلمداد می‌کنند و زنان را متهم می‌کنند که چیزها را در کشو و یا کمد پنهان می‌کنند؛ جوراب‌ها، کفش‌ها، لباس‌های زیر، مربا، کره، سوئیچ خودرو و کیف پول همه سر جایشان هستند. فقط مردان نمی‌توانند آنها را ببینند.

زن با زاویه دید گسترده، محتویات درون یخچال و یا کمد را بدون چرخش سر می‌بینند، در حالی که مردان سرشان را از چپ به راست و از بالا به پایین می‌چرخانند تا شیئ ناپدید شده را بیابند.

این تفاوت در قدرت دید زن و مرد، تأثیرات مهمی بر زندگی ما داشته است؛ برای نمونه، آمار شرکت‌های بیمه، ثابت می‌کند هنگامی که تصادفی رخ داده باشد، زنان کمتر ریسک می‌کنند که از سمت چپ و راست خودروی حادثه دیده بگذرند. زاویه دید گسترده آنها این امکان را می‌دهد که خودروهایی را که از طرفین به سمت آنان می‌آیند، ببینند. آنان هنگام پارک کردن برای آن که از عقب و جلو به چیزی نزنند، نا توانند. به علت این که در زنان توانایی تجسم فضایی کمتر است.

یک زن وقتی بداند همسرش در دیدن چیزهایی که درست جلوی چشمش هستند، مشکل دارد، کمتر عصبانی می‌شود. وقتی زنی به همسرش می‌گوید: همون جا توی کمد است، مرد باید حرف او را باور کند و به جست و جو ادامه دهد.

 توانايي دروغ سنجي زنان

تحقيقات نشان مي‌دهد كه هنگام ارتباط رو در رو، سيگنال‌هاي غير كلامي ٦٠ تا ٨٠ درصد از تأثير پيام‌هاي ارسالي را دربردارند، در حالي كه سيگنال‌هاي صوتي سهمي حدود ٢٠ تا ٣٠ درصد دارند و ٧ تا ١٠ درصد باقي مانده به موضوع مطرح شده بستگي دارد.

سنسورهاي پيشرفته يك زن، اين اطلاعات را دريافت كرده و تجزيه و تحليل مي‌كند. زنان به خاطر توانايي مغزشان در انتقال سريع اطلاعات بين دو نيمكره مغز امتياز بارزي در برابر مردان دارند تا سيگنال‌هاي تصويري، حركات بدن و ديگر سيگنال‌ها را در كنار هم بچيند و در پایان، رمز را كشف كنند. به همين دليل، كمتر مردي موفق مي‌شود رو در روي يك زن دروغ بگويد.

اگر مردي بخواهد به زني دروغ بگويد، بهتر است از پشت تلفن، توسط نامه، در تاريكي مطلق و يا از زير پتو اين كار را انجام دهد.

تفاوت‌هاي مغزي زن و مرد

بیشتر مردان نمی‌توانند احساسات خود را نشان دهند. مغز مردان ساده، اما مغز زنان پیچیده است. بخش چپ مغز مردها، هنگام صحبت کردن فعال می‌شود. اغلب برای خانم‌ها این پرسش پیش می‌آید که چرا مردان اینقدر روی خاموش کردن تلویزیون هنگام زنگ زدن تلفن اصرار دارند؟

زن‌ها با تعجب از خود می‌پرسند: چرا مردها وقتی مشغول خواندن روزنامه یا دیدن تلویزیون هستند، نمی‌توانند سخنان همسر خود را بشنوند؟

تقریبا همه زنان دنیا از نشنیدن‌های شوهرشان در رنج و عذابند. دلیل چنین ضعفی این است که مغز یک مرد برای انجام یک کار در یک زمان شکل گرفته، زیرا فیبرهای ارتباطی کمتری بین دو نیمکره مغزی او هست. اگر از مردی در حال مطالعه یک اسکن مغزی بگیرید، خواهید دید او در این هنگام کاملا کر شده است!

اما مغز زن برای کارهای متفاوت در آن واحد شکل گرفته است و می‌تواند از هر دو نیمکره مغز خود بهره ببرد. زن می‌تواند چند کار متفاوت را در یک زمان انجام دهد. مغز همیشه فعال زن هرگز بی‌کار نمی‌ماند. او می‌تواند در یک زمان با تلفن حرف بزند، غذا بپزد و تلویزیون ببیند. او می‌تواند در حال رانندگی آرایش کند، به رادیو گوش دهد و با تلفن همراهش حرف بزند؛ اما اگر مردی در حال درست کردن غذا باشد و شما با او صحبت کنید، ممکن است به دلیل از دست دادن تمرکزش بر نحوه درست کردن غذا عصبانی شود.

تحقيقات جديد نشان داد كه عملكرد مغز زنان نسبت به مردان تفاوت‌هاي اساسي دارد. مغز زن به طور نامحسوسي كوچكتر از مغز مرد است كه اين موضوع به هيچ وجه تأثيري بر توانايي و قابليت‌هاي آنان ندارد.

در سال ١٩٩٧ محقق دانماركي، "برتن پكن برگ" از بخش عصب‌شناسي بيمارستان دولتي كوپنهاگ ثابت كرد كه مغز يك مرد به طور متوسط، چهار ميليارد سلول بيشتر از مغز زن دارد. با اين حال زنان عموما در پاسخ به پرسش‌ها ٣ درصد بهتر از مردان عمل مي‌كنند.

در مغز بیشتر مردان، بخشي براي جهت‌يابي وجود دارد. به همين دليل، در جهت‌يابي مشكلي ندارند. در بخش‌هاي گوناگونی از مغز زنان مركز كلامي وجود دارد. مهارت كلامي آنان عالي است. به ندرت براي پيدا كردن كلمه دستپاچه مي‌شوند.

در سال ١٩٩٥ گروهي از دانشمندان به سرپرستي دكتر "بنت" و دكتر "سالي شاي ويتس" در دانشگاه يل، آزمايش‌هايي را روي مردان و زنان انجام دادند تا دريابند در كدام نقطه مغز قافيه ساخته مي‌شود.

با كمك "ام ـ آر ـ تي" اين موضوع مورد تأييد قرار گرفت كه در مردان نيمكره چپ مغز براي زبان فعاليت مي‌كند. در حالي كه در زنان هر دو نيمكره فعال مي‌شود. نيمكره چپ مغز يك دختر سريع‌تر از نيمكره چپ يك پسر رشد مي‌كند؛ يعني دختران، بهتر و سريع تر از پسران صحبت مي‌كنند، مي‌خوانند و زبان خارجي فرا مي‌گيرند. به همين دليل، كلينيك‌هاي گفتار درماني مملو از پسر است تا دختر.

در پسران، نيمكره راست مغز سريعتر از دختران رشد مي‌كند؛ جايي كه توانايي درك منطقي و تجسم فضايي وجود دارد. پسران در رياضيات، ساختمان سازي و حل مشكلات قويتر از دختران هستند.

سرعت ارتباط بين دو نيمكره

نيمكره چپ و راست مغز با رشته‌هاي عصبي به نام جسم پينه‌اي به هم متصلند. اين رشته امكان ارتباط و تبادل اطلاعات را ايجاد مي‌كند.

راجر كروسكي، عصب شناس دانشگاه كاليفرنيا تأييد كرد كه جسم پينه‌اي در مغز زنان نسبت به مردان ضخيم‌تر است. به همين دليل، ارتباط بين دو نيمكره در زنان ٣٠ درصد بيشتر از مردان برقرار مي‌شود. همچنين در زنان و مرداني كه به فعاليت مشابهي مشغولند، بخش‌هاي متفاوتي از مغز فعال مي‌شوند.

تحلیل حرکات بدن

از جمله مواردی که آلن به پوتین یاد داد، تأثیر حرکات بدن بود. مثلا طرز نشستن، طرز قرار گرفتن سر و حرکات دیگر اعضای بدن، به ویژه در رفتار سیاستمداران هر حالتی از بدن می‌تواند، نمایشگر بیانی خاص باشد که در خانم‌ها و آقایان متفاوت است؛ مثلا گره کردن دست‌ها در حالت رو به پایین، حالتی از راحتی و ریلکس بودن را نشان می‌دهد. یا هنگامی که سرتان را در موقع صحبت کردن به آرامی تکان می‌دهید، این حرکت به معنای در کنترل داشتن آن شخص و محیط توسط شماست.

یک کارشناس فروش هنگامی که در حال فروش جنسی است، اگر مشتری یک قدم به عقب بردارد، به معنی عدم تمایل و انصراف از خرید است. به علت این که یا به خوبی توجیه نشده یا رفتار قابل قبولی از فروشنده ندیده است؛ اما اگر مشتری یک قدم جلو گذاشته یا سرش را به آرامی تکان دهد، احتمالا به این معنی است که توضیحات فروشنده او را قانع کرده است.

صحبت کردن مهارت اصلی خانم‌هاست؛ خانم‌ها در یک زمان، همه با هم صحبت می‌کنند و در همان موقع، هم به سخنان یکدیگر گوش می‌کنند؛ اما این توانایی برای مردان امکان پذیر نیست. مغز زنان مانند پدال زدن دوچرخه با صحبت کردن انرژی می‌گیرد.

اگر خانم‌ها بخواهند با یک مرد صحبت کنند، باید به این نکته توجه کنند که تنها یک مطلب را در یک زمان مطرح کنند؛ یک موضوع را بگویند و قطع کنند. اگر متوجه شدند او مطلبشان را درک کرده است، آنگاه مطلب دیگری را مطرح کنند. این بدان جهت است که مغز مردان در یک زمان تنها می‌تواند بر یک موضوع تمرکز کند.

[ یکشنبه 13 آذر1390 ] [ 15:39 ] [ مهدی حسینی ]

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4


در ٤ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار
در ٦ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه (از مدرسه)
در ١٢ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... داشتنِ دوست (یافتن)
در ١٨ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... گرفتن گواهى نامه رانندگى
در ٢٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... برقرارى رابطه
در ٣٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن
در ٤٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن
در ٥٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن
در ٦٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... برقرارى رابطه
در ٦٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... تمدید گواهى نامه رانندگى
در ٧٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... داشتنِ دوست (تنهایی)
در ٧٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه (از هر کجا)
در ٨٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار

[ پنجشنبه 26 آبان1390 ] [ 16:11 ] [ مهدی حسینی ]

از زشت رویی پرسیدند :آنروز که جمال پخش میکردند کجا بودی ؟گفت : در صف کمال

مشکلی که با پول حل شود ، مشکل نیست ، هزینه است

همیشه رفیق پا برهنه ها باش ، چون هیچ ریگی به کفششان نیست

 با تمام فقر ، هرگز محبت را گدایی مکن و با نمام ثروت هرگز عشق را خریداری نکن

هر کس ساز خودش را می زند، اما مهم شما هستید که به هر سازی نر قصید

مردی که کوه را از میان برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرد

شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار

وقتی تنها شدی بدان که خدا همه را بیرون کرده ، تا خودت باشی و خودش

یادت باشه که :در زندگی یه روزی به عقب نگاه میکنی . به آنچه گریه دار بود میخندی

 آدمی را آدمیت لازم است ، عود را گر بو نباشد ، هیزم است

کشتن گنجشکها ، کرکس ها را ادب نمی کند

 از دشمن خود یک بار بترس و از دوست خود هزار بار

فرق بین نبوغ و حماقت این است که نبوغ حدی دارد
.

[ پنجشنبه 26 آبان1390 ] [ 16:1 ] [ مهدی حسینی ]

مي گويند حدود 700 سال پيش، در اصفهان مسجدي مي ساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام مي دادند. پيرزني از آنجا رد مي شد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه!
کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت : چوب بياوريد ! کارگر بياوريد ! چوب را به مناره تکيه بدهيد. فشار بدهيد. فششششششااااررر...!!! و مدام از پيرزن مي پرسيد: مادر، درست شد؟!! مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت...
کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند ؟!
معمار گفت : اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت مي کرد و شايعه پا مي گرفت، اين مناره تا ابد کج مي ماند و ديگر نمي توانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم...
اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم
!

[ پنجشنبه 26 آبان1390 ] [ 15:58 ] [ مهدی حسینی ]

سه نفر آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس مي رفتند. در ايستگاه قطار سه آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهيم.همه سوار قطار شدند. آمريکايي ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک توالت و در را روي خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.

بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند، سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.سه آمريکايي و سه ايراني سوار قطار شدند، سه آمريکايي رفتند.توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و گفت: بليط ، لطفا. و بلیط آمریکاییها را گرفت و بلیط سوراخ خود را به آنها باز گرداند!!

[ سه شنبه 24 آبان1390 ] [ 7:9 ] [ مهدی حسینی ]
 

آیا تا به حال به این موضوع اندیشیده ای که چرا در ایران هر وقت مردم از دست حکومت به تنگ می آیند بر بام خانه رفته و فریاد الله و اکبر سر می دهند!؟

آمده است که سلطان محمود، به نگاهی، دلباخته ی زنی شده و چون می خواهد او را به همسری درآورد، با خبر می شود که آن زن را شوهری است نجار و به آئین مسلمانی بر سلطان حرام است. و چون جناب سلطان نمی تواند بر آتش شهوتِ خود آبی بریزد؛ پس به هوایِِ سلطانی خویش و به مکر شیطانیِ وزیر، آخوند دربار را فرا می خوانند تا مگر حیلتی شرعی کنند و شهوت برخاسته را جامه ای از شرع بپوشند.

و گویند: شوهر آن زن، نجاری بوده است زبر دست و مشهور. پس وزیرِ دربار، نجار بخت برگشته را فرامی خواند که سلطان امر کرده است که «تا روز دیگر از صد مَن جـُو، برایش صد گز چوب بتراشد» و آخوند دربار فتوا می دهد که «هرکه از حکم حکومتی سَر باز زند و به اوامر سلطانی سر ننهد؛ خون اش بر داروغه و شحنه حلال است !»

نجار بخت بر گشته، به خانه باز می گردد و در اندیشه ی جان، ماجرا را به همسر خویش باز می گوید که زنی بوده است پاکدامن و اندیشمند و صبور. پس شوهر را دلداری می دهد و دل قُرص می کند که «مترس ! خداوند از سلطان محمود بزرگ تر است».باری؛ دیگر روز، شبنم بر گَل و الله اکبر بر گلدسته ها، ماموران سلطان محمود دق الباب می کنند و پیش از آن که مرد نجار خبردار شود و از ترس قالب تهی کند، همسرش خبر می دهد که «چه خوابیده ای نجار !» برخیز و آبی به صورت زن و وضویی بساز و «الله اکبری بگو» و میخی بر تابوت ترس بکوب ، که «سلطان محمود مرده است و ماموران آمده اند تا او را تابوتی بسازی» …

و از آن روز، هر گاه که مردمانِ ایران زمین ، به تنگ بیایند و بخواهند تنگی زمانه را به دست باد بدهند و دلتنگی هایشان را به باد بسپارند و به گوشِ یار برسانند؛ رسم است که به خونِ جگر وضویی ساخته و بر سجاده ای از بام ، بغضی می شکنند که: الله اکبر …آری؛ الله اکبر ! یعنی خداوند از سلطان محمود بزرگ تر است و …

[ سه شنبه 24 آبان1390 ] [ 7:6 ] [ مهدی حسینی ]

گویند روزی دزدی در راهی ، بسته ای یافت که در آن چیزگرانبهایی بود و دعایی نیزپیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. اورا گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ، مال او را حفظ می کند.و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین.  اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال ،خللی می یافت ؛  آن وقت من ، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است

[ سه شنبه 24 آبان1390 ] [ 7:1 ] [ مهدی حسینی ]

داشتم فکر میکردم که با این سرعت تغییرات نام های خانوادگی ایرانیان 20 سال بعد چطور میشه احتمالا یک چنین چیزهایی :


مهرداد فیس بوک پسند/عباس محاربی / محمدرضا سایبرزاده / منصور فیلترشکن / مهدی پروکسی / ماندانا فیلترآزاد/ شهروز نوشابه نشین / علیرضا خوشه بند / عزت الله چاوزدوست / ثریا رای میزان / قدرت الله هاله نوری / اسماعیل دوپینگیان / نگار عکس پاره / سید جواد اغتشاشگر / سعیده بیست و سی نگاه / شاهین باتومزن / اشکان اشک آور / پوراندخت تیرمستقیم/ دکتر سیروس زیروانت / یعقوب بنی چاوز / جرج باتوم برقیان / شهره لباس شخصی / شهریار مناظره بین / ابراهیم خدمت معاف/  پریسا تویتریان/ خشایار خاشاک/ سید علی مضاعف دوست/ علی اکبر خواص

[ سه شنبه 24 آبان1390 ] [ 7:1 ] [ مهدی حسینی ]

 

[ چهارشنبه 6 مهر1390 ] [ 7:28 ] [ مهدی حسینی ]

مي دانستيد كه سال قمري يك ماه سيزدهم هم بصورت كبيسه (هر سه سال يكبار) داشته به اسم نسي ؟ با داشتن اين ماه ( كه هر سه سال يكبار، اين ده روز كمبود سال قمري نسبت به سال شمسي رو جبران مي كرده) ماه هاي سال قمري هميشه سر جای خودشان بودند و مثل الان نمي چرخيدند.
سال ده هجري در سوره توبه آيات 36 و 37 مياد كه اين ماه بايد حذف بشه سال هميشه 12 ماهه باشه و در نتيجه سال قمري شروع مي كنه به چرخيدن.

قبل از اينكه سال قمري بچرخه ، ماه ربيع الاول و ربيع الثاني مي افتادند در بهار و بعد ماه جمادي الاول و جمادي الثاني بوده (يعني ماه خشكسالي اول و دوم) بعدش ماه رجب و بعد شعبان بوده (يعني ماه جدايي و موضوع اين جدايي اين بوده كه قبيله ها از هم جدا مي شدند و هر كدام به يك سمت راه مي افتادند توي بيابان به دنبال آب) بعد رمضان مي رسيده كه ديگه به كل از آب و غذا خبري نبوده و چاره اي نداشتند جز صرفه جويي مطلق ( يا همين روزه خودمان) تا اينكه ماه شوال برسه (يعني ماه جفت گيري شتران) و دوباره بارش شروع بشه ودوباره غذا پيدا بشه. و ادامه سال...
اگه به تقويم بارش در شبه جزيره عربستان نگاه كنيد هم اين وضعيت را توش مي توان ديد كه پنج ماه تابستان خشكسالي مطلق هست.
خلاصه اش اينكه اين از ماجراي رمضان كه چرا توش روزه مي گيرند و اينكه چطور ممكنه ماهي كه اسمش ربيع الاوله (يعني اول بهار) بيفته وسط پاييز

 

[ دوشنبه 24 مرداد1390 ] [ 21:53 ] [ مهدی حسینی ]

برنامه ريزی کن وقتی که ديگران مشغول بازی کردنند

 مطالعه کن وقتی که ديگران در خوابند

تصميم بگير وقتی که ديگران مرددند

 خود را آماده کن وقتی که ديگران درخيال پردازيند

 شروع کن وقتی که ديگران در حال تعللند

 کار کن وقتی که ديگران در حال دعا کردنند

 صرفه جويی کن وقتی که ديگران در حال تلف کردنند 

گوش کن وقتی که ديگران در حال صحبت کردنند 

لبخند بزن وقتی که ديگران خشمگينند

 پافشاری کن وقتی که ديگران در حال رها کردنند

[ دوشنبه 24 مرداد1390 ] [ 7:48 ] [ مهدی حسینی ]

ملکه تومروس (آنا تومروس) کسی که سر کوروش هخامنشی را برید ! 

توجه کنید که مردمی با فرهنگ و متمدن تعصب ندارند . و تعصب تنها باعث کژ اندیشی و بی فرهنگی است .سانسور تاریخ خیانت به نسل های آینده است .

کوروش پس از فتح بابل ، بر آن شد با توسل به نیروی نظامی اش که فوق العاده نیرومند بود و تاکنون شکستی را تجربه نکرده بود، ماساژت را نیز مغلوب کند. ماساژت ها در شمال غرب ایران کنونی (آذربایجان) در کرانه رود آراکس(آراز) در همسایگی قوم ایسه دونر زندگی می کردند. ماساژت ها(آذربایجانیها) بسیار ماجراجو بودند. کوروش به دلائل متعدد به سرزمین ماساژت ها لشکر کشی کرد او انگیزه های گوناگونی برای سرکوب این قوم داشته است . یکی پیشینه او بود.او باور داشت که بیش از یک انسان است . و بیش از همه شانس با او بوده است و در همه جنگ ها با موفقیت به اهداف خود دست یافته است . گفتی است که کوروش علیه هر ملتی اراده به لشکر کشی می کرد ، انصراف او از چنین تصمیی ناممکن بود و کسی نمی توانست او را از انجام این تصمیم باز دارد .
حمله به ماساژت ها(آذربایجان)زمانی صورت گرفت که فرمانروای ماساژتها (آذربایجانیها) فوت کرده بود و همسر او که زنی به نام مومی ریس (تومروس) بود بر آنها حکومت می کرد به روایت هرودوت کوروش فرستاده ای را نزد این زن فرستاد و از او خواستگاری کرده ، تومروس گمان می کرد که کوروش از او خواستگاری نکرده است ، بلکه می خواهد سرزمین آذربایجان را تصاحب کند و بر این اساس به کوروش پاسخ منفی داد. وقتی درخواست کوروش توسط تومروس پذیرفته نشد ، علیه ماساژت ها لشکر کشی کرد.تومروس برای کوروش پیغام فرستاد که به سرزمین خود باز گردد و فکر حمله به سرزمین آنها رااز سر خود بیرون کند . کوروش پس از مذاکره با صاحب منصبان به این نتیچه رسید که در سرزمین ماساژت ها یعنی سرزمین تومروس با آنان روبه رو شود.
در جنگی که صورت گرفت پسر تومروس اسیر شد و تومرس از کوروش درخواست کرد که پسرش را آزاد کند و به محض اینکه کوروش او را آزاد کرد ، پسرش خود کشی کرد.و تومرس همه ی نیروهای جنگجوی آذربایجانی راگرد آورد و به مقابله با کوروش فرستاد.مانند این کشتار تاکنون در میان بربرها(غیریونانی)سابقه نداشته است . جریان این کشتار به این صورت بود که نخست طرفین از دور با کمان به سوی یکدیگر به نبرد پرداختند و کاملا به یکدیگر نزدیک شدند.با این که طرفین زمان درازی با یکدیگر جنگیدند، هیچ کدام از طرفین فرار اختیار نکردند،در پایان این جنگ ماساژت(آذربایجانی)ها پیروز شدند.

در این جنگ بخش عظیمی از سپاه پارسیان نابود شدند ودر حین این جنگ کوروش نیز کشته شد؛ پس از آن که بیست و نه سال پادشاه بود. تومروس مشکی را پر ازخون انسان ها کرد و از میان اجساد کشته شدگان پارسی،جسد کوروش را یافت و سر اورا در این مشک فرو برد و با لحنی سرزنش آمیز چنین گفت: تو پسر مرا از من گرفتی ،از من که هنوز زنده ام و بر تو پیروز شدم .من دستور دادم که تو را با خون سیراب کنند . مرگ کوروش را طبق مدرکی که در دست است ؛ در سال 529 پیش از میلاد می دانند . پیکر او را به پاسارگاد بردند و به دخمه سپردند و مقبره او تا این زمان در آنجا برپاست.

منابع: 1- خدادادیان ، اردشیر، تاریخ ایران باستان(هخامنشی ها)، مجموعه سوم ،نشر به دید ، تهران 1378
2-مشکور،محمد جواد،ایران در عهد باستان(در تاریخ اقوام و پادشاهان پیش از اسلام) انتشارات اشرفی،1367
قبر این ملکه در گورستان تومروس در شهر تبریز و کنار مسجد کبود واقع شده که بر روی این قبر پاساژی ساخته شده تا ملت از وجودش بیخبر باشند احتمالا نام تبریز هم از نام ملکه تومروس گرفته شده است

[ دوشنبه 24 مرداد1390 ] [ 7:47 ] [ مهدی حسینی ]

بیل گیتس : اگرفنّاوري جنرال موتـــورز با سرعتي همســــان فنّاوري كامپيوتر پيشرفت كرده بود، امروز اتومبيلهايي سوار مي‌شديم كه: 

·       سرعتشان 22000 مايل بر ساعت بود!

·       مصرف بنزين آنها 4 ليتر درهر 1000 مايل بود!!

·       بهاي آنها 25 دلار بود!!! 

 

پاسخ جنرال موتورز

1 -  بدون هيچ دليلي ماشين شما در روز دوبار تصادف مي‌كرد!

2 -  هردفعه كه خطهاي وســط خيابان را از نو نقاشي مي‌كردند شما بايد يك ماشين جديد مي‌خريديد!

3 - گاه و بيگاه ماشين شما درخيابانها از حركت باز مي‌ايستــــاد وشما چاره‌اي جز استارت(Restart) مجدد نداشتيد!

4 - هربار كه جنــــرال موتورز مدل جديدي را به بازار عرضه مي‌كرد خريداران ماشين بايد راننــــدگي را از اول ياد مي‌گرفتند چون هيچ يك از عملكردها و كنترلهاي ماشين مانند مدل قبلي نبود!

5 - براي خاموش‌كردن ماشين بايد دكمه استارت را مي‌زدند!

6 - جنرال موتورز خريداران ماشينهايش را مجبور به خريد نقشه‌هاي راههايي مي‌كرد كه ممكــــن بود اصلاً به درد راننـــدگان نخورد.

7 - كيسة هــــــوا قبل از بازشدن در هنگام تصادف از شما مي‌پرسيد  :     Are You Sure?!

[ یکشنبه 9 مرداد1390 ] [ 8:40 ] [ مهدی حسینی ]

خارپشت ها

زمستان بسيار سختي بود. آن قدر سرد بود كه برخي از حيوانات جنگل يخ زده بودند. برخي حيوانات كه گروهي زندگي مي كردند دور هم جمع شده بودند زيرا با اين روش مي توانستند بهتر خود را گرم كنند و خود را از مرگ حتمي نجات دهند. خارپشت ها هم خواستند از اين روش استفاده كنند اما با خارهايشان يكديگر را زخمي مي كردند. بايد تصميم مي گرفتند؛ يا خارهاي دوستان را تحمل كنند يا از سرما يخ بزنند.خارپشت ها آموختند كه زخم هاي كوچك ناشي از همزيستي را بپذيرند چون گرماي وجود دوستانشان مهمتر بود و اين چنين بود كه توانستند زنده بمانند.

سازماني موفق خواهد بود كه بتواند از پتانسيل افراد داراي ديدگاه هاي متفاوت و متضاد و پذيرش و هضم آنها در جهت مقاصد سازمان به خوبي استفاده كند.

[ یکشنبه 9 مرداد1390 ] [ 8:35 ] [ مهدی حسینی ]
رفتيم بليت کانادا بگيريم زنه ميگه سياحتيه؟ ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زيارتيه ميخوام برم امامزاده سيد ريچارد
رفتيم سر خاک يکي از فاميلامون ساکت نشستيم پسر خاله ام ميگه ساکتي!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سيا نرمه نرمه رو بخونم
يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟ پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل منتقل شده الان رسيده به من!!!!
با دوستم رفتيم تو يه مغازه ي شلوغ که عسل طبيعي ميفروشه؛ نوبت ما که ميشه طرف ميگه:شمام عسل ميخواين!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوريم اومديم استخدام شيم
تو بهشت زهرا دنبال قبر يکي مي گشتيم. يه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو مي خونه. بعد ميگه دنبال قبر کسي مي گردين؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستيار عزرائيلم اومدم ببينم کسي زود تر از موقع نمرده باشه
زنگِ خونه رو ميزنم مامانم ميپرسه ميخاي‌ بيايي تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ مي‌خوام ببينم اف اف سالمه يا نه
صبح رفتم کنکور بدم .مراقب ميگه تو هم اومدي کنکور بدي؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اينجا برم دسشويي
ماشينم بنزين تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده يکي 2 ليتر بنزين از ماشينش بهم بده که فقط خودمو برسونم به يه پمپ بنزيني, يکي زد بقل گفت آقا بنزين براي ماشينت مي‌خواي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ مي خوام باهاش خودمو آتيش بزنم!
رفتيم پايگاه انتقال خون ميگه شمام اومدين خون بدين؟پـــ نه پــ ما پشه ايم اومديم مهموني...!!!
ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشي رو برداشتم به زور دارم جواب ميدم..ميگه خواب بودي؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ي مسجد محلمون اذان ميگفتم صدام گرفته
خونمون رو عوض کرديم به بابام ميگم کي واسه خونه خط ميگيري؟ ميگه خط تلفن؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعليق روزي دوبار هم از روش بنويسيم
براي طرح يه شکايت رفتم کلانتري طرف مي گه از کسي شکايت دارين ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مايکل اسکافيلد رو از فاکس ريور گزارش کنم
تو اين گرما که سگ تب ميکنه رفتم سوپر مارکت ميگم يه ايستک بديد يارو ميگه خنک باشه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده ميريزم تو نعلبکي خنک بشه!
ميگه امتحانِ چي داري؟؟؟ميگم وصايا,,,ميپرسه وصاياي امام؟؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ... وصاياي اليزابت تيلور ...
بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم ميگه خسته اي؟ اگه نيستي منو ببر يه جايي ميخوام خريد کنم. پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نيستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قليون ميکشيدم
داريم لوازم ميزاريم توي ماشين که بريم مسافرت.همسايمون ميگه داريد ميريد مسافرت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توي ماشين زندگي کنيم!
به مامانم ميگم قوري کجاست ؟ ميگه ميخواي چاي بخوري ؟! پــَ نه پــــــَ ميخوام دست بکشم روش شايد غولي چيزي ازش درومد!!!!!!
رفتم فروشگاه ميگم سيخ داري؟ ميگه برا کباب؟ پ ن پ برا خاروندن ديافراگمم از تو دهنم مي خوام
کارت سوخت ماشينو برداشتم دارم ميرم بابام ميگه ميري بنزين بزني؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــ ميرم آب هويچ بريزم تو باکش نور چراغاش زياد شه
مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس
ماشين رو بردم سرويس ، ميگم فـــيلترش هم بذار ، ميگه فيـــلتر هوا؟ پ نه پ فيلتــر شکن بذار ماشين شبا بتونه بياد فيسبوک
يارو تو مترو داره چراغ قوه ميفروشه، صداش کردم اومده ميگه چراغ قوه ميخواي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ يه لقمه ميرزاقاسمي آوردم واسه ناهارم تنهايي نمي چسبيد گفتن بياي باهم بخوريم
داداشم گفت چرا بال بال ميزني؟چيزي پريد تو گلوت؟گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار ميکنم
به دوستم ميگم ببين تن ماهي تاريخ انقضاش کيه؟ ميگه يعني تاريخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاريخ عروسي ننه باباي ماهي اس ميخوام واسشون جشن سالگرد بگيرم
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صداي خفن. مامان اومده ميگه چيزي شکوندي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شيشه ي نازک تنهايي دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنين
بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون ميره برديمش اورژانس پرستار ميگه آوردين بستري کنين؟ ميگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ آورديم خون بده بريم
کله صبحي رفيقم ميخواست بياد درس بخونيم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگير بيارگفت واسه صبونه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخيره سازي تو روزاي سخت زمستون
خواهرم از بيرون مياد خونه..ميبينه پشت سيستمم...ميگه کامپيوتر روشن کردي؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشين جلوي مانيتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!
ميري مسجد وضو بگيري تا نماز بخوني ميبيني يه آقايي ميرسه ميگه پسر جان وضو ميگيري ميگي پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام قزل آلا صيد كنم
نون بربري خريدم همسايمون منو ديده ميگه نون بربريه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشين جديدمه طرح بربري توليد شده
تو لباس فرم منو ديده، ميگه سربازي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سياه لشگر سريال مختارم محل فيلم برداري رو گم کردم
ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه، نگهبانه ميپرسه امتحان داري؟ ميگم پــَ نه پــَ اومدم خمير بگيرم بدم دست نونوا
در پارکينگ و باز کردم برم تو يارو اومده جلوش پارک کرده ميگه مي خواي بري تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هواي کوچه عوض شه
تو هواپيما نشستم دارم دعا مي خونم بغل دستيم مي گه دعا مي کني سالم برسي؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپيما رو از نزديک ببينم دعا مي کنم سقوط کنيم
از بالا در دارم ميام تو خونه بابام از راه رسيد ميگه باز تو کليد يادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگي جسمانيمو تست ميکنم امشب ميخوايم بريم سرقت!!!
يکي‌ زنگ زده ميگه شما فرشادين ميگم نه ميگه پس اشتباه گرفتم؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صداي تورو شنيدم آلزايمرگرفتم يادم نيست !!!
زنه شيکمش اومده جلو ، رفيق ما ميپرسه اين حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ اين زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش
تا کمر رفتم تو موتور ماشينم که ببينم چه مرگشه ، رفيقم اومده ميگه داري تعميرش ميکني ؟ پــــ نه پـــــ دارم با گِيج روغن درد و دل ميکنم !!
اومده از خواب بيدارم کرده ميگه خوابي ؟ پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زير پتو قايم شدم نصف شبي
حسيني با يه دست پسره رو گرفته ميگه با ياد چي ميري کنکور بدي؟پسره ميگه با ياد خدا.....پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به ياد دوست دخترم ميرم سر جلسه
با دوستم رفتيم دکتر واسه عمل بينيش دکتر ميگه ميخواي بينيتو کوچيک کني؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومديم بکوبيمش 3 طبقه بسازي!!!
کامپيوترم يه ويروس گرفته بود رفتم کلي پول آنتي ويروس اورجينال دادم بعد سه ساعت اسکن ويروسه رو پيدا کرده پيغام داده:
آيا مطمئن هستيد که مي خواهيد اين ويروس را حذف کنيد؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ مي خوام ازش نگهداري کنم بزرگ بشه، بشه عصاي دستم نور چشام...
[ شنبه 18 تیر1390 ] [ 8:53 ] [ مهدی حسینی ]

خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چاله‏ای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چاله‏ی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما ایرانی ها اعتماد کرده نگهبان نگمارده‏اند؟»

گفت:می‌دانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود ما بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!

[ جمعه 10 تیر1390 ] [ 9:17 ] [ مهدی حسینی ]

بوسیدن آینه

در تورنتو کانادا یه دانشگاه بود .

 تازگی ها مد شده بود دخترها وقتی می رفتند توی دستشویی ، بعد از آرایش کردن آیینه رو می بوسیدند تا جای رژ لبشان روی آینه دستشویی بماند.  مستخدم بیچاره از بس جای رژ لب پاک کرده بود خسته شده بود. موضوع رو با رییس دانشگاه در میان گذاشت. فردا رییس دانشگاه تمام دخترها رو جمع کرد جلوی در دستشویی و گفت :

کسانیکه که این کار رو می کنند خیلی برای مستخدم ایجاد زحمت می کنند، حالا برای اینکه شما ببینید پاک کردن جای رژ لب چقدر سخت، یه بار جلوتون پاک می کنه .

مستخدم با آرامش کامل رفت دستمال رو فرو کرد توی توالت ، بعد که دستمال خیس شد ، شروع کرد به پاک کردن آینه .  از اون به بعد دیگه هیچکس آیینه ها رو نبوسید

[ جمعه 10 تیر1390 ] [ 9:16 ] [ مهدی حسینی ]

مدیراجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا :

هیچ وقت از ریسک کردن نهراسیم، چرا که به ما این فرصت  را خواهد داد تا شجاعت را یاد بگیریم.

فرض کنید  زندگی همچون یک بازی است .قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها  شیشه ای هستند پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین ، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.
او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده ، سلامتی ، دوستان و روح  خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.

[ جمعه 10 تیر1390 ] [ 9:11 ] [ مهدی حسینی ]

به نظر من آدمها دو دسته هستن :

 

یا از من پولدارترن که بهشون میگم مال مردم خور و ...

یا بی پول ترن که بهشون میگم گشنه گدا و ...

 

یا بهتر از من کار میکنن که بهشون میگم خرحمال و ...

یا کمتر کار میکنن که بهشون میگم تنبل و ...

 

یا از من سرسخت ترن که بهشون میگم کله خر و ...

یا بی خیال ترن که بهشون میگم ببو و ...

 

یا از من هوشیارترن که بهشون میگم پرافاده و ...

یا ساده ترن که بهشون میگم هالــو و ...

 

یا از من شجاع ترن که بهشون میگم بی کله و ...

یا از من محتاط ترن که بهشون میگم بی عرضه و ...

 

یا از من دست و دل باز ترن که بهشون میگم ولخرج و ...

یا اهل حساب و کتابن که بهشون میگم خسیس و ...

 

یا از من بزرگترن که بهشون میگم گنده بگ و ...

یا کوچیکترن که بهشون میگم فسقلی و ...

 

یا از من مردم دار ترن که بهشون میگم بوقلمون صفت و ...

یا رو راست ترن که بهشون میگم احمق  ...

 

  کلا معیار همه چیز من هستم و نه حقیقت

[ چهارشنبه 24 فروردین1390 ] [ 11:11 ] [ مهدی حسینی ]

قمپز ( در اصل قپوز) نام توپی است که عثمانی‌ها در سلسله جنگ‌هایی که با ایران داشته‌اند مورد استفاده قرار می‌دادند. این توپ اثر تخریبی نداشت چرا که در آن از گلوله استفاده نمی‌شد و فقط از باروت و پارچه‌های کهنه که با فشار درون لوله توپ جای می‌دادند تشکیل شده بود.

هدف از استفاده آن ایجاد رعب و وحشت در بین سپاهیان و ستوران بوده است.  در جنگ‌های اولیه بین ایران و عثمانی، این توپ نقش اساسی در تضعیف روحیه سربازان ایرانی داشت ولی بعدها که دست آنها رو شد، دیگر فاقد اثر اولیه بود و هر گاه صدای دلخراش این توپ به صدا در می‌آمد، سپاهیان می‌گفتند: نترسید، قمپز در کردند.

[ چهارشنبه 24 فروردین1390 ] [ 11:9 ] [ مهدی حسینی ]
از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمند تر هم هست؟

در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن ک
ی؟

در جواب گفت : سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من و دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت. گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاداینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟! پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم
به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.
زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم
گروهی تشکیل دادم بعد از 19 سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت و پیدا کنید.یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.
ازش پرسیدم من و میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.
سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم. گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی و جبران کنم. گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم.(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد). پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای. گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم. من به 50 کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم. گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی!!
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟ پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه!
بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان 32 ساله مسلمان سیاه پوست!!
[ سه شنبه 23 فروردین1390 ] [ 11:46 ] [ مهدی حسینی ]

فرمانده نیروی دریایی خشایارشاه

آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است كه درحدود 2480 سال پیش،فرمان دریاسالاری خویش را از سوی خشایارشاه هخامنشی دریافت كرد و اولین بانویی می باشد كه در تاریخ دریانوردی جهان در جایگاه فرماندهی دریایی قرار گرفته است.  در سال 484 پیش از میلاد، هنگامی كه فرمان بسیج دریایی برای شركت در جنگ با یونان از سوی خشایارشا صادر شد، آرتمیس فرماندار سرزمین كاریه با پنج فروند كشتی جنگی كه خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست. دراین جنگ كه ایرانیان موفق به تصرف آتن شدند، نیروی زمینی ایران را 800 هزار پیاده و 80 هزار سواره تشكیل می داد و نیروی دریایی ایران شامل 1200 ناو جنگی و 300 كشتی ترابری بود.

همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ سالامین Salamine كه بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت شركت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با ستایش دوست و آشنا روبرو شد.او در یكی از دشوارترین شرایط در جنگ سالامین، بادلیری و بیباكی كم مانند توانست بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی خشایارشا رسید.او به خشایارشا پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی (دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار ناو شكن بزرگی را به نام یك زن نام گذاری كرد و او «آرتمیس» بود.
ناو شكن آرتمیس  سالها بر روی آبهای خلیج  فارس پاسدار سواحل ایران بود.

ثروت کورش :

زمانی کزروس به کوروش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت  می بخشی.
کوروش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟
کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.
کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.
سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند.
وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کوروش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد

[ دوشنبه 22 فروردین1390 ] [ 10:46 ] [ مهدی حسینی ]

خبرگزاري فارس: دانشمندان اعلام كردند ملاقات با يك زن زيبا مي‌تواند براي سلامت شما مضر باشد.

به گزارش “سرويس فضاي مجازي ” خبرگزاري فارس و به نقل از منابع اينترنتي، تلگراف نوشت؛ نتايج يك تحقيق در دانشگاه والنسيا نشان مي‌دهد كه ملاقات با يك زن زيبا باعث افزايش هورمون استرس موسوم به كورتيزول در بدن انسان مي‌شود.
اين هورمون تحت تاثير استرس‌هاي فيزيكي و رواني در بدن انسان توليد مي‌شود كه مي تواند در نهايت منجر به بيماري‌هاي قلبي شود.

در هر صورت در مملکتی که شما از صبح تا شب سرب تنفس می کنید و از شب تا صبح مورد عنایت پارازیت های سرطان زا هستید، دانستن این موضوع که مجاورت با خانم های زیبا رو ممکن است باعث افزایش خطر سکته قلبی در شما بشود بسیار مهم است.فرض کنید بعد از 50 سال زنده ماندن در ایران  یعنی نمردن از بیماری های تنفسی و قلبی، انواع سرطان، مسمومیت از انواع سموم موجود در برنج و دیگر مواد خوراکی خطرناک، جا خالی دادن از تیر هایی که بعضا در خیابان ها در می شود و جان سالم به در بردن از تصادفات جاده ای و فرود های نا خوشایند هواپیما های توپولف، چقدر ۱ جای آدم میسوزد اگر یک مرتبه با دیدن یک دختر خانم خوشگل سکته قلبی کنید و بمیرید!؟

[ دوشنبه 22 فروردین1390 ] [ 10:41 ] [ مهدی حسینی ]

در جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ می کنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمی درشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد می کنند و بعد طناب را به تنه درخت می بندند تا اینطوری میمون نتواند جر بزند و نارگیل را با خودش ببرد. سپس توی نارگیل خالی شده چند تا سنگریزه می اندازند و چند بار تکانش می دهند تا صدایش خوب در جنگل بپیچد ... تله آماده است.

میمون ها که شهوت کنجکاوی دیوانه شان کرده تا ببینند این چیست که این جوری صدا می دهد، می آیند و دستشان را می کنند توی نارگیل و سنگریزه ها را توی مشتشان می گیرند تا بیرونشان بیاورند، اما مشت بسته شان از سوراخ رد نمی شود. میمون ها اگر فقط مشتشان را باز کنند و از سنگریزه های بی ارزش دل بکنند، آزاد می شوند ولی به هیچ قیمتی حاضر نیستند چیزی را که بدست آورده اند از دست بدهند. آن قدر تقلا می کنند و خودشان را به زمین و آسمان می زنند که فردا وقتی صیاد می آید بدن های بی حالشان را به راحتی (عین آب خوردن) جمع می کند و توی قفس می اندازد.

این میمون ها چند خاصیت جالب دیگر هم دارند. اولا وقتی می بینند یک هم نوعشان گیر کرده و دارد جیغ و ویغ می کند باز هم برای کنجکاوی می روند سراغ نارگیل بغلی و چند دقیقه بعد خودشان هم در حال جیغ و ویغ اند. ثانیا بومی ها اگر میمونی اضافه بر تعداد مورد نیازشان گیر افتاده باشد، آزادش می کنند اما وقتی فردا دوباره برای شکار می آیند باز همین میمون ها گیر می افتند و جیغ و ویغشان در می آید. این داستان قرن هاست که در جریان است! اما حق ندارید فکر کنید که این میمون ها از خنگیشان است که هر روزه توی این دام ها می افتند، اتفاقا خیلی هم ادعای هوش و استعدادشان می شود.

اگر خوب فکر کنیم ... آیا دور و بر خود ما پر از نارگیل های سوراخ داری نیست که صدای تلق و تولوق جذابشان از شدت وسوسه دیوانه مان می کند؟ آیا دستمان را به خاطر بسیاری از چیزهایی که حقیقتا نمی دانیم ارزشی دارند یا نه، چندین و چند بار در هر مدخل سوئی داخل نمی کنیم؟ آیا دستمان جاهایی گیر نیست که به خاطرش از صبح تا شب جیغ و ویغ می کنیم و خودمان را به زمین و آسمان می کوبیم؛ در حالی که فقط کافی است از یک سری چیزها دل بکنیم افکار قدیمی و تعصبات خشک را کنار بگذاریم و برویم خوش و شاد روی درخت ها، بی دغدغه این جور چیزها، تاب بازیمان را بکنیم؟ آیا صدای جیغ و ویغ مذبوحانه اکثر دور و بری هایمان که خودشان را اسیر کرده اند را نمی شنویم؟آیا ...؟

[ دوشنبه 22 فروردین1390 ] [ 10:38 ] [ مهدی حسینی ]

بیستم جولای ۱۹۶۹، نیل آرمسترانگ به عنوان فرمانده ماه نشین آپولو ۱۱، اولین انسانی‌ بود که بر سطح ماه قدم گذاشت. به لطف فرستنده‌های تلویزیونی اولین کلمات او به زمین مخابره و توسط میلیون‌ها نفر شنیده شدند: "این گامی کوچک برای انسان، و جهشی عظیم برای انسانیت است."1
THAT'S ONE SMALL STEP FOR MANONE GIANT LEAP FOR MANKIND

ولی‌ درست پیش از بازگشت به ماه نشین، آرمسترانگ جمله معماگونه دیگری را نیز بر زبان راند: "الان وقتشه آقای گورسکی!"2
GOOD LUCK, MR. GORSKY 2



خیلی‌ از دست‌اندرکاران ناسا با شنیدن این جمله آن را نوعی کرکری خوانی با یک فضانورد رقیب روسی ارزیابی کردند. اگرچه بعد از تحقیقات معلوم شد که هیچ فضانوردی، اعم از آمریکایی‌ و یا روسی به نام "گورسکی" در پروژه‌های فضایی آن دوران وجود نداشته است.

در طول سالیان، افراد زیادی آرمسترانگ را درباره این جمله "الان وقتشه آقای گورسکی!" سوال پیچ کردند. ولی‌ پاسخ آرمسترانگ همیشه تنها لبخندی بود و بس. در پنجم جولای ۱۹۹۵، در جلسه پرسش و پاسخی که بعد از یکی‌ از سخنرانی‌های آرمسترانگ در فلوریدا برگزار شده بود، یکی‌ از خبرنگاران دوباره این پرسش ۲۶ساله را از آرمسترانگ پرسید. اینبار در میان تعجب عمومی‌ آرمسترانگ آماده پاسخگویی بود. وی با اظهار این که آقای "گورسکی" فوت کرده و به همین دلیل او احساس می‌‌کند که می‌‌تواند راز این معما را فاش کند، داستان را اینگونه برای خبرنگاران مشتاق شرح داد:

یکی‌ از روزهای سال ۱۹۳۸، وقتی‌ که نیل کوچک پسر بچه‌ای ساکن شهرکی واقع در غرب میامی بود، به هنگام بازی بیس بال در محوطه پشت خانه‌شان ، ضربه شدید دوستش توپ را به حیاط خانه یکی‌ از همسایه‌ها می‌‌فرستد و از بخت بد توپ درست در نزدیکی‌ پنجره اتاق خواب این همسایه‌ها که آقا و خانم گورسکی نام داشتند فرود می‌‌آید. و آرمسترانگ جوان که یواشکی برای برداشتن توپ داخل حیاط این زوج خزیده بود، صدای فریاد خانم گورسکی را از پنجره اتاق خوابشان به وضوح می‌‌شنود: "چی‌؟؟ سکس؟؟! آقا از من سکس می‌‌خوان؟؟! خوب گوشاتو وا کن آقای گورسکی! هر وقت این پسر همسایمون تونست روی ماه راه بره تو هم میتونی‌ ترتیب منو بدی!!"
 

[ یکشنبه 14 فروردین1390 ] [ 10:43 ] [ مهدی حسینی ]

از پارس برآمدم. از پارسوماش. این گفته من است. کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه. من کوروش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود. زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من. بگذارید هرکس به آیین خویش با...شد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید و هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. ما شب و شقاوت را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من آسمانی باد. که در او رودهای بسیاری جاری است. ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار. سحرآمیز، سرسبز و برکت خیز و شما را گفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید. سرزمین من توان شکفتنش بسیار است. سرزمین من، مادر من است. تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد، تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد. تا هست رودها بسیارتر و بسیارتر باد. از اندوه و عزا به دور باد سرزمین من. تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید. تا هست اندوه آدمیان مرده باد. به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی است. باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد. مردمان ما شایسته آرامش و آزادی اند، مردمان ما شایسته شادمانی و ترانه اند. مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند، دودمانتان در آرامش، زندگی هاتان دراز، و آینده تان روشن تر از امروز باد، این آرزوی من است.

[ یکشنبه 29 اسفند1389 ] [ 8:58 ] [ مهدی حسینی ]

سلام بر همه دوستان

یک سال دیگر با همه اتفاقاتش سپری شد و همه یکسال بزرگتر و آگاهتر شدیم. کلی چیزهای جدید یاد گرفتیم، شادی کردیم، دوستان جدید پیدا کردیم، غمگین شدیم، دوستانی را هم از دست دادیم و خلاصه تغییر کردیم.

و سال نو از راه رسید. با امید به بهروزی و خوشبختی برای همه انسانها. دهه هم نو شده و امیدوارم دهه نود برای همه سرشار از شادی و نیک روزی باشد.

[ شنبه 28 اسفند1389 ] [ 15:28 ] [ مهدی حسینی ]
درباره وبلاگ

یاداشتهای شخصی با محور مدیریت

من دلم مي‌خواهد
خانه‌اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسي مي‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست
شرط آن داشتن
يک دل بي‌رنگ و رياست
بر درش برگ گلي مي‌کوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مي‌نويسم اي يار
خانه‌ي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه دوست کجاست؟
امکانات وب